دیکشنری فارسی

orchestrate

UKɔːkistreit US'ɔ:kıs'treıt

معنی فارسی

بشکل ار کستر در آوردن ، جفت کردن ،

هم آهنگ کردن ، هم آهنگ شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ôr´kis trāt´/vt., vi.

● (برای ارکستر) موسیقی نوشتن، آهنگ تصنیف یا تنظیم کردن

● (برای اپرا یا نمایش و غیره) آهنگ ارکستری تهیه کردن، دارای آهنگ ارکستری کردن

he orchestrated this ballet

آهنگ این رقص باله را او تدوین کرد.

● سامان دادن، سازماندهی کردن، هماهنگ کردن

he orchestrates the efforts of various groups

او فعالیت‌های گروه‌های مختلف را هماهنگ می‌کند.

a well-orchestrated attack

حمله‌ای که خوب سازماندهی شده است.

تعریف انگلیسی

verb
  1. write an orchestra score for “Somebody ----s something” “Did he orchestrate his major works over a short period of time?” “They will orchestrate the duet”
  2. plan and direct (a complex undertaking) “he masterminded the robbery” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «بشکل ار کستر در آوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن