organoleptic
معنی فارسی
وابسته به اندام موثر بر اندام اندامي واکنشگر
معنی کامل و مثالها
/ôr´gǝ nō´lep´tik/adj.
● وابسته به اندام، موثر بر اندام (به ویژه اندام حسی)، اندامی
● واکنشگر (در برابر انگیزههای حسی)
وابسته به اندام موثر بر اندام اندامي واکنشگر
/ôr´gǝ nō´lep´tik/adj.
● وابسته به اندام، موثر بر اندام (به ویژه اندام حسی)، اندامی
● واکنشگر (در برابر انگیزههای حسی)
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن