دیکشنری فارسی

oriental

UKɔːrientɔːliː US'ɔ:rı'entəl

معنی فارسی

خاوري شرقي مشرقي ژسيايي درخشان اهل خاور شرقي

معنی کامل و مثال‌ها

/ôr´ē ent´'l/adj., n.

● (شعر قدیم) خاوری، شرقی

● (O بزرگ) وابسته به مشرق زمین (به ویژه خاور دور) و مردم و فرهنگ آن، خاور زمینی، خاور دوری، مشرق زمینی

Oriental food

خوراک خاور دور (به ویژه چینی)

Oriental studies

مطالعات وابسته به خاور زمین

the best Oriental rugs are made in Iran

بهترین فرش‌های خاور زمین در ایران ساخته (بافته) می‌شود.

● (O بزرگ) اهل خاور زمین (به ویژه زرد پوست)

many Orientals have immigrated to Canada

بسیاری از بومیان خاور دور به کانادا مهاجرت کرده‌اند.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a member of an Oriental race; the term is regarded as offensive by Asians (especially by Asian Americans)
adjective
  1. denoting or characteristic of countries of Asia “oriental civilization”

مترادف‌ها

adjective
1. Eastern, orient.
2. Precious, valuable, perfect.

واژه‌های دیگر با معنی «خاوري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن