دیکشنری فارسی

orphan

UKɔːfein US'ɔ:fən

معنی فارسی

يتيم بي پد (مادر پدرمرده) مادر مرده يتيم کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ôr´fǝn/n., adj., vt.

● یتیم، بی‌پدر، بی‌مادر، بی‌پدر و مادر

at the age of five he became an orphan

در سن پنج سالگی یتیم شد.

● یتیمی، بی‌پدر و مادری

● وابسته به یتیم‌ها

an orphan home

یتیم خانه

● وابسته به داروی شفابخشی که چون سودآور نیست تولید نمی‌شود

● یتیم کردن

many children were orphaned by war

جنگ کودکان بسیاری را یتیم کرد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a child who has lost both parents
  2. someone or something who lacks support or care or supervision
  3. the first line of a paragraph that is set as the last line of a page or column
  4. a young animal without a mother
  5. deprive of parents “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «يتيم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن