دیکشنری فارسی

ortho-

معنی کامل و مثال‌ها

/ôr´thō, -thǝ/

● پیشوند:

● ارتا -، راست، قائم، قائمه [orthognathous و orthorhombic]

● درست، صحیح، خوش - [orthography]

● (شیمی) اسید دارای بیشترین تعداد OH در هر اتم [orthophosphoric acid]

● درمان یا اصلاح نقص استخوان و غیره [orthopedics] (پیش از واکه: orth-)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن