دیکشنری فارسی

ought (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ôt/v.aux., n.

● (با مصدر به کار می‌رود - مسئولیت یا وظیفه‌ی اخلاقی) بایستن، باید، بایست، فرض است

he ought to pay his debts

او بایستی قرض‌های خود را بدهد.

you ought to take better care of yourself

باید از خودت بهتر مراقبت کنی.

● (احتمال یا انتظار) قاعدتا باید

these shoes ought to fit you

این کفش‌ها باید به پای شما بخورد.

the result of the test ought to be positive

نتیجه‌ی امتحان باید قاعدتا مثبت باشد.

● وظیفه، مسئولیت

● (برای ساختن زمان گذشته ought را با مصدر زمان گذشته‌ی فعل مورد نظر به کار می‌برند)

you ought to have gone

بایستی رفته بودی، بایستی می‌رفتی

* ought not to (or oughtn't to)

نبایستی، نمی‌بایستی، نباید

they ought not to let their children play in the street

آنها نباید بگذارند بچه‌هایشان در خیابان بازی کنند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن