دیکشنری فارسی

out of

معنی فارسی

از توي از ميان از ازراه از روي دوراز بي بدون ازميان آنطرف

تعریف انگلیسی

adverb
  1. motivated by “idleness is the trait of being idle out of a reluctance to work”

مترادف‌ها

1. From.
2. By means of, in consequence of, induced by.
3. Not in.
4. Abroad, not within.
5. Beyond.

واژه‌های دیگر با معنی «از توي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن