out of kelter معنی فارسی نامنظم بي ترتيب خراب مختل واژههای دیگر با معنی «نامنظم» fitful نامنظم، بگيروولکن، دمدمي disordered نامنظم، ناخوش، ديوانه irregulars ارتش نامنظم، عده غير منظم jerky نامنظم رونده، تشنجي، متناوب irregular polymer بسپار نامنظم random test آزمايش نامنظم، آزمايش پيشامدي statistic copolymer همبسپار نامنظم poorly graded دانه بندي نامنظم skew polygon کثيرالاضلاع نامنظم، چند ضلعي بي قرينه . cross-grained داراي رگه هاي نامنظم، سرکش، خودسر