دیکشنری فارسی

out-

معنی کامل و مثال‌ها

/out/

● پیشوند:

● از بیرون، در بیرون، بیرونی، خارجی

outbuilding

ساختمان بیرونی، عمارت خارجی

outpatient

بیمار سرپایی

● به سوی بیرون، برون‌سوی، به خارج، به بیرون

outbound

عازم خارج، برون رو

● بیشتر، بزرگتر، بهتر

I am going to outsell him

از او بیشتر فروش خواهم کرد.

he outdid everyone else

او از همه بهتر کار کرد (دست همه را از پشت بست).

to outscore

بیشتر امتیاز آوردن (از)

to outshout

بلندتر داد زدن (از)

to outswim

بیشتر شنا کردن (از)

to outwalk

بیشتر پیاده‌روی کردن (از)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن