out-
معنی کامل و مثالها
/out/
● پیشوند:
● از بیرون، در بیرون، بیرونی، خارجی
outbuilding
ساختمان بیرونی، عمارت خارجی
outpatient
بیمار سرپایی
● به سوی بیرون، برونسوی، به خارج، به بیرون
outbound
عازم خارج، برون رو
● بیشتر، بزرگتر، بهتر
I am going to outsell him
از او بیشتر فروش خواهم کرد.
he outdid everyone else
او از همه بهتر کار کرد (دست همه را از پشت بست).
to outscore
بیشتر امتیاز آوردن (از)
to outshout
بلندتر داد زدن (از)
to outswim
بیشتر شنا کردن (از)
to outwalk
بیشتر پیادهروی کردن (از)