دیکشنری فارسی

out-of-the-way

معنی کامل و مثال‌ها

/-thǝ wā´/adj.

● دور افتاده، دور از جاده، منزوی، بیخ گور سیاه

● غیرعادی، خارق‌العاده

● نامرسوم، نامناسب، نابجا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. out of the ordinary “out-of-the-way information”
  2. improper or even offensive “out-of-the-way remarks”
  3. remote from populous or much-traveled regions “they found a quiet out-of-the-way resort”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن