outh معنی فارسی بايد بايست واژههای دیگر با معنی «بايد» ought بايد، بايست، بايستي must بايد، بايست maun بايد . one must go بايد رفت comme il faut چنانکه بايد وشايد. do the necessary آنچه بايد کرد بکنيد، اقدام لازم بعمل آوريد memento mori بيادآور که بايد بميري، کاسه يا چيز ديگري که انسان را بياد مردن، مياندازد thou shalt go خواهي رفت (يعني بايد بروي) succeeding spot نقطه بعدي که توپ بايد آنجا به زمين، گذاشته شود (فوتبال آمريکايي) contractual interest بهره کل وامي که وام گيرنده بايد به، وام دهنده بپردازد