دیکشنری فارسی

outstation

UKautsteiʃən

معنی فارسی

خارج از مرکز

معنی کامل و مثال‌ها

/out´stā´shǝn/n.

● ایستگاه یا پاسگاه (و غیره) در جای دور افتاده

تعریف انگلیسی

noun
  1. a station in a remote or sparsely populated location

واژه‌های دیگر با معنی «خارج از مرکز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن