دیکشنری فارسی

over-

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr/

● پیشوند:

● بالای، روی، مافوق، بالائی، برونی، خارجی [overhead]

● برتر، برجسته، ابر- [overlord]

● گذرنده، عبور کننده (از روی)، سر رفتن، لبریز [overshoot و overpass و overflow]

● حرکت از بالا به پایین [overwhelm]

● در سر تا سر سطح (چیزی)، از یک سو به سوی دیگر، از میان [overprint و overgrowth]

● زیادی، زیاده، بیش از حد، نا خواسته، اضافی، زائد، فزون، - بیش [oversleep یا overwork]

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن