overblown (2)
معنی کامل و مثالها
/-blōn´/adj.
● باد کرده
the child's overblown belly
شکم باد کردهی کودک
● پر طمطراق، غلو آمیز، پر تجمل
● چاق، فربه، ستبر
● زیاده، افراط آمیز، توام با زیاده روی
the overblown propaganda concerning their victory
تبلیغات غلوآمیز دربارهی پیروزی آنها