دیکشنری فارسی

overblown (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/-blōn´/adj.

● باد کرده

the child's overblown belly

شکم باد کرده‌ی کودک

● پر طمطراق، غلو آمیز، پر تجمل

● چاق، فربه، ستبر

● زیاده، افراط آمیز، توام با زیاده روی

the overblown propaganda concerning their victory

تبلیغات غلوآمیز درباره‌ی پیروزی آنها

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن