دیکشنری فارسی

overfeed

UKouvəfiːd US'əuvə'fi:d

معنی فارسی

پر خوراندن ، زياد سوخت رساندن به ،

زيادمصالح ريختن در (ماشين)

تعریف انگلیسی

verb
  1. feed excessively “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن