overmaster
معنی فارسی
از پا درآوردن شکست دادن مطيع کردن بي اثر کردن له کردن پايمال کردن
معنی کامل و مثالها
/ō´vǝr mas´tǝr/vt.
● چیره شدن، بر فرازیدن، مغلوب کردن، مقهور کردن، تحت انقیاد در آوردن
تعریف انگلیسی
verb
- overcome by superior force “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The fighter managed to overmaster his opponent”
مترادفها
verb active
See overpower.