overmaster
معنی فارسی
از پا درآوردن شکست دادن مطيع کردن بي اثر کردن له کردن پايمال کردن
معنی کامل و مثالها
/ō´vǝr mas´tǝr/vt.
● چیره شدن، بر فرازیدن، مغلوب کردن، مقهور کردن، تحت انقیاد در آوردن
مترادفها
verb active
See overpower.
از پا درآوردن شکست دادن مطيع کردن بي اثر کردن له کردن پايمال کردن
/ō´vǝr mas´tǝr/vt.
● چیره شدن، بر فرازیدن، مغلوب کردن، مقهور کردن، تحت انقیاد در آوردن
verb active
See overpower.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن