دیکشنری فارسی

overmaster

معنی فارسی

از پا درآوردن شکست دادن مطيع کردن بي اثر کردن له کردن پايمال کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr mas´tǝr/vt.

چیره شدن، بر فرازیدن، مغلوب کردن، مقهور کردن، تحت انقیاد در آوردن

مترادف‌ها

verb active
See overpower.

واژه‌های دیگر با معنی «از پا درآوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن