دیکشنری فارسی

overpay

US'əuvə'peı

معنی فارسی

بيش از حق مزد دادن ، بيشتر ارزيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr pā´/vt., vi.

اضافه پرداخت کردن، (به کسی) زیادی پول دادن، فزون پردازی کردن

به قیمت گران خریدن

ریشه و کاربرد

Verb

To pay more than is due or necessary.

ریشه

From over- +‎ pay.

مثال

  • They overpay their employees to ensure job satisfaction.
  • He realized he had overpaid for the item and asked for a refund.
  • She tends to overpay for luxury items.

ترکیب‌های رایج

Overpay employees Overpay for something Realize they had overpaid

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن