دیکشنری فارسی

overpay

US'əuvə'peı

معنی فارسی

بيش از حق مزد دادن ، بيشتر ارزيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr pā´/vt., vi.

● اضافه پرداخت کردن، (به کسی) زیادی پول دادن، فزون پردازی کردن

● به قیمت گران خریدن

ریشه و کاربرد

ریشه

From over- +‎ pay.

مثال

  • They overpay their employees to ensure job satisfaction.
  • He realized he had overpaid for the item and asked for a refund.
  • She tends to overpay for luxury items.

ترکیب‌های رایج

Overpay employees Overpay for something Realize they had overpaid

تعریف انگلیسی

verb
  1. pay too much “Somebody ----s somebody” “Somebody ----s PP”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن