دیکشنری فارسی

overplay

معنی فارسی

حريف را ناچار به تغيير محل کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr plā´/vt.

(در ایفای نقش) غلو کردن، فزون کاری کردن، بسیار گری کردن، در انجام کاری زیاده روی کردن، توانایی خود را دست بالا گرفتن، مبالغه کردن

(در بازی ورق و قمار) گشاد بازی کردن، بلوف زدن، (چیزی را) بیش از آنچه که هست جلوه دادن

* to overplay one's hand

گشاد بازی کردن، بیش از امکانات خود تعهد یا مخاطره پذیرفتن

ریشه و کاربرد

verb

To exaggerate or overemphasize something, especially in a performance or presentation.

ریشه

From over- (excessive) + play (act, perform).

مثال

  • The actor tends to overplay his emotions on stage.
  • Don't overplay your hand during negotiations.
  • The coach warned the team not to overplay their opponents' skills.

ترکیب‌های رایج

overplay a role overplay one's hand overplay a situation overplay a performance

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن