دیکشنری فارسی

overrate

معنی فارسی

زياد برآورد کردن ،

بيش از ارزش واقعي ارزيابي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr rāt´, ō´/vt.

بیش از واقعیت (یا استحقاق) برآورد کردن، بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن، بزرگتر جلوه دادن، غلو کردن، مبالغه کردن

as a writer , she has been much overrated

درباره‌ی او به عنوان نویسنده بیش از حد مبالغه شده است.

ریشه و کاربرد

Verb

To have a higher opinion of (someone or something) than is deserved.

ریشه

From the prefix 'over-' meaning excessively + 'rate' meaning to assign a standard or value.

مثال

  • People often overrate their own abilities.
  • Critics tend to overrate this movie.
  • I think you overrate the importance of your job.

ترکیب‌های رایج

Overrate someone/something Overrate importance Overrate abilities

مترادف‌ها

verb active
See overprize

واژه‌های دیگر با معنی «زياد برآورد کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن