دیکشنری فارسی

overspread

معنی فارسی

پهن شدن در روي ، پوشاندن

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr spred´/vt.

● (روی چیزی) پهن کردن، بر گستردن، (سر تا سر) پوشاندن

تعریف انگلیسی

verb
  1. spread across or over “A big oil spot spread across the water” “Something ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Cover, spread over, overstrew.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن