دیکشنری فارسی

overstay

معنی فارسی

بيش از حد معين توقف کردن، زياد ماندن.

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr stā´/vt.

● (از حد معین) بیشتر ماندن، اقامت اضافی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. stay too long “overstay or outstay one's welcome” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «بيش از حد معين توقف کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن