overstay
معنی فارسی
بيش از حد معين توقف کردن، زياد ماندن.
معنی کامل و مثالها
/ō´vǝr stā´/vt.
● (از حد معین) بیشتر ماندن، اقامت اضافی کردن
تعریف انگلیسی
verb
- stay too long “overstay or outstay one's welcome” “Somebody ----s something”