دیکشنری فارسی

overtime

UKouvətaim US'əuvə'taım

معنی فارسی

بيش از وقت معين ، بطور اضافه (کاري)

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr tīm´/n., adj., adv., vt.

● اضافه کار، فزون‌کار، اضافه کاری، فزون کاری

overtime pay

پرداخت بابت اضافه کار

● (مسابقات ورزشی) وقت اضافی (که در صورت مساوی بودن طرفین داده می‌شود تا برنده معلوم شود)، اضافه وقت

● وابسته به اضافه کار یا اضافه وقت

overtime scores were 12 and 15

امتیازات وقت اضافی عبارت بودند از 12 و 15.

● (در نور دادن به فیلم عکاسی و غیره) طولانی‌تر کردن، اضافه وقت دادن

تعریف انگلیسی

adverb
  1. work done in addition to regular working hours
  2. playing time beyond regulation, to break a tie
  3. beyond the regular time “she often has to work overtime”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن