overtime
UKouvətaim
US'əuvə'taım
معنی فارسی
بيش از وقت معين ، بطور اضافه (کاري)
معنی کامل و مثالها
/ō´vǝr tīm´/n., adj., adv., vt.
● اضافه کار، فزونکار، اضافه کاری، فزون کاری
overtime pay
پرداخت بابت اضافه کار
● (مسابقات ورزشی) وقت اضافی (که در صورت مساوی بودن طرفین داده میشود تا برنده معلوم شود)، اضافه وقت
● وابسته به اضافه کار یا اضافه وقت
overtime scores were 12 and 15
امتیازات وقت اضافی عبارت بودند از 12 و 15.
● (در نور دادن به فیلم عکاسی و غیره) طولانیتر کردن، اضافه وقت دادن
تعریف انگلیسی
adverb
- work done in addition to regular working hours
- playing time beyond regulation, to break a tie
- beyond the regular time “she often has to work overtime”