overwear
معنی فارسی
پاره و مندرس کردن.
بسيار خسته ، وامانده ، فرسوده
بسيار خسته کردن، از پايدرآوردن
معنی کامل و مثالها
/ō´vǝr wer´/vt.
● بیش از حد پوشیدن یا استعمال کردن، فرسودن، خسته کردن
● بسیار خسته، وامانده، فرسوده
● بسیار خسته کردن، از پای درآوردن