دیکشنری فارسی

oviparous

UKouvipərəs USəu'vıpərəs

معنی فارسی

تخم گذار غير ولود

معنی کامل و مثال‌ها

/ō vip´ǝ rǝs/adj.

● تخم آور، تخم گذار

birds are oviparous

پرندگان تخم می‌گذارند.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. egg-laying

مترادف‌ها

adjective
Egg bearing.

واژه‌های دیگر با معنی «تخم گذار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن