oviposit معنی فارسی تخم گذاشتن تخم ريختن معنی کامل و مثالها /ō´vi päz´it, ō´vi päz´it/vi.● تخم گذاشتن، تخم کردن واژههای دیگر با معنی «تخم گذاشتن» blow out تخم گذاشتن در، ريختن کندن، وزش cleck ازتخم در اوردن، تخم گذاشتن. fly-blow تخم مگس، الوده به تخم مگس کردن، تخم مگس گذاشتن در