ovservation معنی فارسی مراقبت رعايت مراعات قوه مشاهده مطالعات مشاهده رصد کردن. واژههای دیگر با معنی «مراقبت» vigilant مراقبت، مواظب، هوشيار look-out مراقبت، ديدبان، چشم انداز vigilance مراقبت، مواظبت، هوشياري counter surveillance ضد مراقبت، عمليات ضد مراقبت و تجسس دشمن acoustical surveillance مراقبت صوتي، اکتشاف و تجسس هدفها به طريقه صوتي combat surveillance مراقبت رزمي، تجسس ميدان رزم care of supplies مراقبت آماد، نگهداري آماد due care مراقبت کافي air surveillance مراقبت هوايي، تجسس و اکتشاف هوايي ground surveillance مراقبت زميني، تجسس زميني