دیکشنری فارسی

ovulate

معنی فارسی

پيدايش تخم در تخمدان يا بيرون آمدن تخم از آن ،

کار تخمدان

معنی کامل و مثال‌ها

/äv´yōō lāt´/vi.

● تخمک آوردن، تخمک ساختن، تخمک گذاری کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. produce and discharge eggs “women ovulate about once every month” “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «پيدايش تخم در تخمدان يا بيرون آمدن تخم از آن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن