ovulate
معنی فارسی
پيدايش تخم در تخمدان يا بيرون آمدن تخم از آن ،
کار تخمدان
معنی کامل و مثالها
/äv´yōō lāt´/vi.
● تخمک آوردن، تخمک ساختن، تخمک گذاری کردن
تعریف انگلیسی
verb
- produce and discharge eggs “women ovulate about once every month” “Somebody ----s”