pack (1)
معنی کامل و مثالها
/pak/n., vt., vi., adj.
● بسته، پاکت
a pack of cigarettes
یک بسته سیگار
a film pack
یک بسته فیلم (عکاسی)
a six-pack of beer
یک بسته شش تایی آبجو، نیم دو جین (قوطی یا شیشهی) آبجو
● بقچه، کیسه، انبان، توبره
the maid carried her clothes in a pack
کلفت لباسهای خود را در بقچه حمل میکرد.
a backpack
کوله پشتی
● جعبه
a pack of canned soup
یک جعبه کنسرو سوپ
● گله، دسته
a pack of wolves
یک گله گرگ
a pack of wild dogs
یک دسته سگ وحشی
● (انسان) گروه (به ویژه دستهی متشکل)، جرگه، گروهک، جمع، مشت
a Cub Scout pack
گروه پیشاهنگهای خردسال
a pack of thieves
باند دزدان
a pack of fools
یک مشت آدم احمق
● دستهی ورق بازی، دست (deck هم میگویند)
a pack of new cards
یک دست ورق نو
● (در ترکیب) آنچه که برای مدتی روی بدن قرار میدهند
an ice pack
یک قلمبه یا کیسه یخ (برای تسکین درد)
● مجموعه، افزانه
a pack of strange lies
یک مشت دروغ شاخدار
● بقچه بستن، بسته بندی کردن، (در لفاف و غیره) پیچیدن، (در چمدان و غیره) گذاشتن
please, pack the china carefully!
لطفا چینیها را با دقت بستهبندی کن!
she packed her clothes in two bundles
جامههای خود را در دو بقچه پیچید.
to pack one's suitcases
چمدانهای خود را بستن
● (خوراک و غیره را) در قوطی (و بسته و غیره) ریختن، قوطی کردن، کنسرو کردن
a meat-packing plant
کارخانهی بستهبندی گوشت
vacuum-packed foods
غذاهای بستهبندی شده در خلا
● چپاندن، مملو کردن، آکندن
a hall packed with people
تالاری مملو از مردم
to pack eight workers in a taxi
هشت کارگر را در یک تاکسی چپاندن
to pack a bag
در کیسه چپاندن
● هم فشردن، انباشتن، پر کردن
packed earth
خاک همفشرده
the wind packed the snow against the wall
باد برفها را کنار دیوار انباشته کرد.
don't pack them too closely together
خیلی آنها را نزدیک هم جا نده.
● بار، (بر چهارپا) بار کردن
pack animal
حیوان باربر، ستور
● گسیل کردن، (معمولا با شتاب) فرستادن
to pack a boy off to school
پسر بچه را با شتاب روانهی مدرسه کردن
the first volley sent the enemy packing
اولین رگبار گلوله دشمن را با دستپاچگی فرار داد.
● (با خود) حمل کردن یا داشتن
each of them packed a handgun
هر یک از آنان یک هفت تیر با خود داشت.
● (خودمانی) تحویل دادن (پیام یا ضربه یا نیرو و غیره)، وارد آوردن، حاوی بودن
a play that packs several meanings
نمایشی که حاوی چندین پیام است
a storm packing winds of 90 miles an hour
طوفانی که دارای بادهای 90 میل در ساعت بود
these weapons pack nuclear warheads
این جنگ افزارها دارای کلاهک اتمی هستند.
● (معمولا با: off) با شتاب رفتن، عزیمت کردن
they robbed the bank and packed off
بانک را زدند و با عجله رفتند.
● مناسب برای بسته بندی، وابسته به بسته بندی
* pack a hard punch
1- (مشت زن) قدرت زدن مشتهای نیرومند را داشتن 2- اثر زیاد داشتن، قدرتمند بودن، نیروی زیاد داشتن
* pack it in
(خودمانی) ول کردن، دست برداشتن، مایوس شدن و کناره گرفتن
* pack one's bags
آمادهی رفتن شدن، رخت سفر بر بستن
* pack someone off to someplace
کسی را با شتاب به جایی فرستادن
* pack something away
بسته بندی و انبار کردن
* pack something in (or into) something
(در جای محدود) انباشتن، چپاندن، چپیدن
all seven of us packed into the taxi
هر هفت نفرمان در تاکسی چپیدیم.
* pack something in
(عامیانه) ترک کردن، ول کردن، دست برداشتن
alcohol is bad for you, you ought to pack it in
الکل برای تو بد است، باید آنرا ترک کنی.
he has packed in his job
او شغل خود را ول کرده است.
* pack something out
از جمعیت پر کردن
the night she sang, the hall was packed out
شبی که او آواز میخواند تالار پر از آدم بود.
* pack something up
اسباب (یا لباسهای) خود را بستن (و رفتن)
* pack up
1- دست از عملی کشیدن، (کاری را) ول کردن، در دکان را تخته کردن 2- خراب شدن، از کار افتادن
her car has packed up
اتومبیل او خراب شده است.
* send packing
(ناگهان) اخراج یا مرخص کردن، گسیل کردن