دیکشنری فارسی

paddle (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pad´'l/n., vt., vi.

● پارو (برای قایقرانی - به پاروی برف روبی می‌گویند: snow shovel) پاروی کوتاه (به پاروی معمولی قایق رانی می‌گویند: oar)

paddle boat

قایق پارویی

● (هر چیز پارو مانند) پاروچه برای هم زدن آهن مذاب یا گل و غیره، چمبه، چوب رنگرزی، چوب سر پهن (که هنگام شستشو بر پارچه و فرش و غیره می‌کوبند)، پهن چوب، چوبدستی گازری، کوتنگ، کدنگ

● (پینگ پنگ) راکت

● تخته‌ای که (برای تنبیه) به ما تحت بچه می‌کوفتند، (با تخته) کتک زدن

her mother paddled her for being naughty

چون شیطانی کرده بود مادرش با یک تخته او را زد.

● (چرخ کشتی رودخانه پیما یا چرخ آسیاب یا بادزن برقی) پره

● رجوع شود به: paddle wheel

● پارو زدن، (با پارو) پیش‌راندن

the two of us paddled the boat to the other side of the river

دو نفری قایق را با پارو زدن به آنسوی رودخانه بردیم.

● (با پهنچوب) همزدن، چلاندن، کوفتن

* paddle one's own canoe

بخود متکی بودن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن