paddle (2)
معنی کامل و مثالها
/pad´'l/vi.
● (در آب) شلپ شلوپ کردن، (پا برهنه) در آب دویدن، شلنگ تخته انداختن
in the shallow water the children were paddling with their hands
بچهها در آب کم ژرفا دستانشان را پارووار تکان میدادند.
she sat on the pool's edge and paddled with her feet
او بر کنار استخر نشست و با پاهایش شلپ شلوپ کرد.
● (مثل کودک) راه رفتن، تاتی کردن
his little daughter paddled up to him and kissed him
دختر خردسالش به طرف او تاتی کرد و او را بوسید.