دیکشنری فارسی

paddle (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pad´'l/vi.

● (در آب) شلپ شلوپ کردن، (پا برهنه) در آب دویدن، شلنگ تخته انداختن

in the shallow water the children were paddling with their hands

بچه‌ها در آب کم ژرفا دستانشان را پارووار تکان می‌دادند.

she sat on the pool's edge and paddled with her feet

او بر کنار استخر نشست و با پاهایش شلپ شلوپ کرد.

● (مثل کودک) راه رفتن، تاتی کردن

his little daughter paddled up to him and kissed him

دختر خردسالش به طرف او تاتی کرد و او را بوسید.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن