paddock (2)
معنی کامل و مثالها
/pad´ǝk/n., vt.
● میدان تمرین اسبهای اسبدوانی، حصار
● (در میدان اسبدوانی) جایگاه زین کردن اسبها
● حصار کردن، در محوطهی تمرین نگه داشتن
/pad´ǝk/n., vt.
● میدان تمرین اسبهای اسبدوانی، حصار
● (در میدان اسبدوانی) جایگاه زین کردن اسبها
● حصار کردن، در محوطهی تمرین نگه داشتن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن