دیکشنری فارسی

paddock (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pad´ǝk/n., vt.

● میدان تمرین اسب‌های اسبدوانی، حصار

● (در میدان اسبدوانی) جایگاه زین کردن اسب‌ها

● حصار کردن، در محوطه‌ی تمرین نگه داشتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن