padstone معنی فارسی بالشتک زيرسري واژههای دیگر با معنی «بالشتک» pad بالشتک، دشک چه، عرق گير gas check pad بالشتک، بالشتک دوکي جازم (توپخانه)، بالشتک کولاس pulvillus بالشتک پا soldering lug بالشتک سيم ground cushion بالشتک زمين pulvinus بالشتک ساقه گياه . railroad tie plate بالشتک ريل راه آهن pulvinar هسته بالشتک (در مغز) sole plate در راه اهن (بالشتک ريل)، تابه، اهن زيرريل pincushion magnets مغناطيسهاي تصحيح بالشتک