page (1)
معنی کامل و مثالها
/pāj/n., vi., vt.
● (کتاب و مجله و غیره) صفحه، برگ
turn to the page with a picture
صفحهای را باز کنید که عکس دارد.
the sixth page
صفحهی ششم
a newspapers' sports pages
صفحات ورزشی روزنامه
the editorial page
صفحهی سر مقالهها (ی روزنامه)
● مطلب روی صفحه، متن صفحه
● ورق
I have lost the first page of the letter
ورق اول نامه را گم کردهام.
I tore a page from the notebook
یک ورق از کتابچه کندم.
● (مجازی - معمولا جمع) فصل، رویدادها، حوادث
the pages of history
رویدادهای تاریخ
another glorious page in his life
فصل افتخار آمیز دیگری در زندگی او
● (کامپیوتر) واحد حافظه، یادچه
● (صفحات را) شمارهگذاری کردن، نمره گذاری کردن
● (با: up) صفحه بندی کردن (در چاپخانه)
● (صفحات را) ورق زدن
he paged the book without interest
او بدون علاقه کتاب را ورق میزد.
she paged through the magazine looking for a suitable picture
او (به سرعت) مجله را ورق میزد و دنبال یک عکس مناسب میگشت.