paint (to) معنی فارسی رنگ کردن نقاشي کردن رنگ کردن رنگ آميزي کردن واژههای دیگر با معنی «رنگ کردن» dyed رنگ کردن، رنگ زدن decolor بي رنگ کردن، رنگ بردن از، سفيدکردن decolorate بي رنگ کردن، رنگ بردن از decolorize بي رنگ کردن، رنگ بردن از decolourize بي رنگ کردن. achromatize رنگ ناپذير کردن، بيرنگ کردن bold printing پر رنگ چاپ کردن ebonize ابنوسي رنگ کردن cocooning رنگ کردن هواپيما، روکش دادن بدنه هواپيما، آب بندي کردن درز وسايل هواپيما brush up باقلم مو رنگ کردن، معلومات خود را تجديدکردن، تجديد خاطره کردن.