دیکشنری فارسی

palatine (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pal´ǝ tīn´/adj., n.

● وابسته به کاخ، کاخی، کاخ مانند

● دارای امتیازات سلطنتی

● وابسته به ناحیه‌ی پالاتینات (در آلمان)

● صاحب منصب کاخ سلطنتی

● اشرافی قرون وسطی که در قلمرو خود دارای امتیازات سلطنتی بود

● پوست خز (که با آن شانه‌ها را در زمستان می‌پوشاندند)، شانه پوش

● (P بزرگ) نام یکی از هفت تپه‌ی روم

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن