pale (1)
معنی کامل و مثالها
/pāl/adj.
● رنگ پریده
a pale face
چهرهی رنگ پریده
she was pale with rage
از شدت خشم رنگ خود را باخته بود.
to become pale
رنگ باختن، رنگ پریده شدن
● کم نور، مات
a pale sun shining through the fog
خورشید کم نوری که از میان مه میتابد
● کم توان، ضعیف
a pale imitation of his father
تقلید مذبوحانهای از پدرش
● (رنگ) بی جلا، کمرنگ، مات
pale white
ویر، سپید مایل به زرد
pale green
سبز مات
● رنگ پریده کردن یا شدن، مات رنگ شدن
upon seeing the horse's corpse she paled
با دیدن جسد اسب رنگش پرید.
● از اهمیت افتادن، تحت الشعاع قرار گرفتن، از جلا افتادن، طراوت و گیرایی خود را از دست دادن، از جلوه افتادن
her beauty pales beside her daughter's
زیبایی دخترش زیبایی او را از جلوه میاندازد.
our other problems pale before this tragedy
سایر مسایل ما در مقایسه با این فاجعه هیچ است.