pall (1)
معنی کامل و مثالها
/pôl/vi., vt.
● (از چیزی) زده شدن یا کردن
after a while, sweet oily food palled him
پس از مدتی خوراکهای چرب و شیرین او را زده کرد.
● از مزه افتادن، بی مزه شدن
● ملالت زده کردن، منزجر کردن، بیزار کردن یا شدن
/pôl/vi., vt.
● (از چیزی) زده شدن یا کردن
after a while, sweet oily food palled him
پس از مدتی خوراکهای چرب و شیرین او را زده کرد.
● از مزه افتادن، بی مزه شدن
● ملالت زده کردن، منزجر کردن، بیزار کردن یا شدن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن