دیکشنری فارسی

pall (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/pôl/n., vt.

● روکش تابوت (معمولا از پارچه‌ی سیاه)، رو پوشه

● (مجازی) سیه پرده، تیره ابر

the sad news cast a pall over the marriage ceremony

آن خبر ناگوار مراسم ازدواج را تیره و تار کرد.

under the pall of night

در سیاهی شب

under the pall of secrecy

زیر سیه پرده‌ی اختفا

● (مهجور) ردا، شنل، حجاب

● (تابوت یا قبر را) سیاه‌پوش کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن