pall (2)
معنی کامل و مثالها
/pôl/n., vt.
● روکش تابوت (معمولا از پارچهی سیاه)، رو پوشه
● (مجازی) سیه پرده، تیره ابر
the sad news cast a pall over the marriage ceremony
آن خبر ناگوار مراسم ازدواج را تیره و تار کرد.
under the pall of night
در سیاهی شب
under the pall of secrecy
زیر سیه پردهی اختفا
● (مهجور) ردا، شنل، حجاب
● (تابوت یا قبر را) سیاهپوش کردن