دیکشنری فارسی

palm (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/päm/n., vt.

● کف دست

● بخش پهن و مسطح شاخ برخی حیوانات

● (واحد اندازه گیری طول - غیر دقیق) درازای دست، پهنای دست

● کف دستکش

a glove with a soft leather palm

یک دستکش که کف آن از چرم نرم است

● بخش پهن و مسطح برخی اشیا: پهنه‌ی پارو یا بیل یا راکت پینگ پنگ

● (مثلا برای گول زدن یا تردستی) در کف دست پنهان کردن، بین انگشتان پنهان کردن

to palm a card

ورق بازی را در دست پنهان کردن

● با کف دست زدن یا پرماسیدن

● (با: on یا off) قالب کردن (به کسی)، انداختن

trashy goods fit only to be palmed on the unwary

کالاهای بنجل که فقط می‌شد آنها را به اشخاص ناآگاه قالب کرد

* have an itching palm

(عامیانه) 1- شهوت پول داشتن 2- اهل رشوه بودن

* palm off

1- (به کسی) قالب کردن، چپاندن، انداختن

he tried to palm off his nag as a racehorse

او کوشید که یابوی خود را به عنوان اسب مسابقه قالب کند.

2- گول زدن، اغفال کردن

he palmed off his own brother by fabricating lies

برادر خودش را با دروغ بافی اغفال کرد.

3- (به ویژه خود را) جا زدن

in the villages of Kashan he palmed himself off as a medical doctor

در دهات کاشان خود را به عنوان پزشک جا می‌زد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن