palm (2)
معنی کامل و مثالها
/päm/n., vt.
● کف دست
● بخش پهن و مسطح شاخ برخی حیوانات
● (واحد اندازه گیری طول - غیر دقیق) درازای دست، پهنای دست
● کف دستکش
a glove with a soft leather palm
یک دستکش که کف آن از چرم نرم است
● بخش پهن و مسطح برخی اشیا: پهنهی پارو یا بیل یا راکت پینگ پنگ
● (مثلا برای گول زدن یا تردستی) در کف دست پنهان کردن، بین انگشتان پنهان کردن
to palm a card
ورق بازی را در دست پنهان کردن
● با کف دست زدن یا پرماسیدن
● (با: on یا off) قالب کردن (به کسی)، انداختن
trashy goods fit only to be palmed on the unwary
کالاهای بنجل که فقط میشد آنها را به اشخاص ناآگاه قالب کرد
* have an itching palm
(عامیانه) 1- شهوت پول داشتن 2- اهل رشوه بودن
* palm off
1- (به کسی) قالب کردن، چپاندن، انداختن
he tried to palm off his nag as a racehorse
او کوشید که یابوی خود را به عنوان اسب مسابقه قالب کند.
2- گول زدن، اغفال کردن
he palmed off his own brother by fabricating lies
برادر خودش را با دروغ بافی اغفال کرد.
3- (به ویژه خود را) جا زدن
in the villages of Kashan he palmed himself off as a medical doctor
در دهات کاشان خود را به عنوان پزشک جا میزد.