palms USpɔmz معنی فارسی کف دست کف پهنه پارو واژههای دیگر با معنی «کف دست» palm کف دست، کف، پهنه پارو thenar کف دست، کف پا handlines خطهاي کف دست handsbreadth باندازه کف دست، پهناي دست. teisho کف دست (کاراته) soon badac کف دست (تکواندو) pandy به کف دست چوب زدن، چوب زني volar وابسته به کف پا يا دست، کفي metacarpal وابسته به استخوان کف دست، کف دستي، استخوان کف دست supination قراردادن کف دست روبه بالا، طاق بازخوابي، بر پشت خوابي