دیکشنری فارسی

palpate (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pal´pāt´/vt.

● (به ویژه در معاینه‌ی پزشکی) لمس کردن، با دست حس کردن، پرماسیدن، بساویدن

to palpate a patient for signs of liver inflammation

برای بررسی نشانه‌های آماس کبد (سینه‌ی بیمار را) لمس کردن

palpation of the liver

لمس کردن کبد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن