دیکشنری فارسی

pan (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pan/n., vi., vt.

● (ظرف پهن و کم ژرفا و بی در) تابه، لگنچه، تشتک، تشت، ساج، تاوه، تاس، بشقابک، کاسه، پیاله، تغار

frying pan

ماهی تابه

saucepan

قابلمه

cake pan

تاوه‌ی کیک پزی

a dishpan

تشت ظرفشویی

oil pan

(اتومبیل) کاسه روغن

● هر چیز تشت مانند: (معدن طلا و غیره) لاوک، (ترازو) کفه، (بنایی) کپه، (تفنگ و تپانچه) پستانک

● فرو رفتگی زمین، چاله، گودال

● پوسته‌ی سخت خاک (که آب به سختی در آن نفوذ می‌کند)

● یخ شناور

● (امریکا - خودمانی) صورت، چهره

● در تاوه پختن (یا سرخ کردن یا بو دادن)

● (امریکا - عامیانه) خرده گرفتن، انتقاد کردن

the play was panned by every newspaper in town

تمام روزنامه‌های شهر از آن نمایش انتقاد کردند.

● (با لاوک یا تشتک) شن را شستن و طلای آن را جدا کردن، زرگیری کردن

miners panned ten hours a day

معدنچیان روزی ده ساعت زرگیری می‌کردند.

● (شن و ریگ) زر دادن، طلا داشتن

sand that pans well

شنی که خوب زر می‌دهد

* pan out

1- (کان زر) طلا داشتن، زر دادن

gravel that pans out 40 ounces of gold to a ton

ریگی که هر تن آن 40 اونس طلا می‌دهد

2- (عامیانه) نتیجه دادن، به نتیجه رسیدن، موفقیت آمیز بودن

these crude projects will never pan out

این طرح‌های ناقص و بررسی نشده هرگز موفقیت‌آمیز نخواهد بود

* put on the pan

(امریکا) سخت نکوهش کردن، سخت انتقاد کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن