pan (1)
معنی کامل و مثالها
/pan/n., vi., vt.
● (ظرف پهن و کم ژرفا و بی در) تابه، لگنچه، تشتک، تشت، ساج، تاوه، تاس، بشقابک، کاسه، پیاله، تغار
frying pan
ماهی تابه
saucepan
قابلمه
cake pan
تاوهی کیک پزی
a dishpan
تشت ظرفشویی
oil pan
(اتومبیل) کاسه روغن
● هر چیز تشت مانند: (معدن طلا و غیره) لاوک، (ترازو) کفه، (بنایی) کپه، (تفنگ و تپانچه) پستانک
● فرو رفتگی زمین، چاله، گودال
● پوستهی سخت خاک (که آب به سختی در آن نفوذ میکند)
● یخ شناور
● (امریکا - خودمانی) صورت، چهره
● در تاوه پختن (یا سرخ کردن یا بو دادن)
● (امریکا - عامیانه) خرده گرفتن، انتقاد کردن
the play was panned by every newspaper in town
تمام روزنامههای شهر از آن نمایش انتقاد کردند.
● (با لاوک یا تشتک) شن را شستن و طلای آن را جدا کردن، زرگیری کردن
miners panned ten hours a day
معدنچیان روزی ده ساعت زرگیری میکردند.
● (شن و ریگ) زر دادن، طلا داشتن
sand that pans well
شنی که خوب زر میدهد
* pan out
1- (کان زر) طلا داشتن، زر دادن
gravel that pans out 40 ounces of gold to a ton
ریگی که هر تن آن 40 اونس طلا میدهد
2- (عامیانه) نتیجه دادن، به نتیجه رسیدن، موفقیت آمیز بودن
these crude projects will never pan out
این طرحهای ناقص و بررسی نشده هرگز موفقیتآمیز نخواهد بود
* put on the pan
(امریکا) سخت نکوهش کردن، سخت انتقاد کردن