دیکشنری فارسی

pan (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/pan/n., vt., vi.

● (دوربین فیلم برداری و غیره)

● دوربین را به طور افقی حرکت دادن، چرخاندن

never pan the camera except to follow motion

هرگز دوربین را نچرخان مگر برای فیلم برداری از چیزی متحرک.

the camera is panned to show the dog as it runs from left to right

برای نشان دادن سگی که از سمت چپ به راست می‌دود دوربین به چرخش درآورده می‌شود.

● چرخش (دوربین)

● تصویر چرخشی، فرتور جنبش نما

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن