panic (2)
معنی کامل و مثالها
/pan´ik/adj., n., vi., vt.
● (در اصل) وابسته به پن (خدای اسطورهای جانوران وحشی و جنگل)، وابسته به ترس ناگهانی (که معتقد بودند Pan در برخی ایجاد میکند)
● (ترس ناگهانی و غیر منطقی و معمولا همه گیر) هول، هراس، دستپاچگی، آسیمگی، سراسیمگی، دلهره، دهشت، هراسزدگی
to throw into a panic
هراس زده کردن
when the police ordered the car to stop, the driver got into a panic
وقتی که پلیس دستور توقف اتومبیل را داد راننده دستپاچه شد.
● (ترس فراگیر دربارهی ورشکستگی احتمالی بانک یا شرکت و غیره که موجب هجوم سهامداران و فروش بی رویه و سقوط بازار میشود) آسیمهگری، آسیمگی، آسیمگین
panic selling
فروش عجولانه
panic spread on the stock market
ترس و نگرانی بورس سهام را فرا گرفت.
● (خودمانی) آدم خوش مشرب، آدم خوش مزه، آدم لوده و سرگرم کننده
● هراس زده کردن، هراساندن، هراسیدن، هول زده کردن یا شدن، آسیمه کردن یا شدن
the crowd panicked with the sound of explosion
در اثر سر و صدای انفجار مردم هراس زده شدند.
don't panic, your father is improving
سراسیمه نشو! (حال) پدرت رو به بهبودی است.
● (خودمانی) بسیار سرگرم و شاد کردن، (از خنده) روده بر کردن، غرق در خوشی کردن
* push (or press) the panic button
(امریکا - خودمانی) هول کردن، با دستپاچگی (و بدی) کاری را انجام دادن، هراس زده شدن