دیکشنری فارسی

pant (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pant/vi., vt., n.

● (در اثر دویدن و غیره) نفس نفس زدن، هن هن کردن، تاسیدن، خفیدن، له له زدن، رخیدن

the runners were panting for a few minutes after the race

دوندگان تا چند دقیقه بعد از مسابقه نفس نفس می‌زدند.

it was so hot that dogs were panting

هوا آنقدر گرم بود که سگ‌ها له له می‌زدند.

● (قلب و غیره) تند زدن، تند تپیدن

● (با: for یا after - شدیدا) خواستن، آرزو کردن

he pants for fame

او دلش برای شهرت لک زده است.

● (مثلا مانند لوکوموتیو) متناوبا دود (یا بخار و غیره) دادن، دمیدن

the old train panted up the hill

ترن قدیمی پت پت کنان از تپه بالا رفت.

● نفس زنان گفتن

he panted out his message and collapsed

نفس زنان پیام خود را گفت و نقش بر زمین شد.

● نفس نفس، له له، هن هن، تاسش

● تپش (تند)، ضربان

● دم، دمش

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن