pant (1)
معنی کامل و مثالها
/pant/vi., vt., n.
● (در اثر دویدن و غیره) نفس نفس زدن، هن هن کردن، تاسیدن، خفیدن، له له زدن، رخیدن
the runners were panting for a few minutes after the race
دوندگان تا چند دقیقه بعد از مسابقه نفس نفس میزدند.
it was so hot that dogs were panting
هوا آنقدر گرم بود که سگها له له میزدند.
● (قلب و غیره) تند زدن، تند تپیدن
● (با: for یا after - شدیدا) خواستن، آرزو کردن
he pants for fame
او دلش برای شهرت لک زده است.
● (مثلا مانند لوکوموتیو) متناوبا دود (یا بخار و غیره) دادن، دمیدن
the old train panted up the hill
ترن قدیمی پت پت کنان از تپه بالا رفت.
● نفس زنان گفتن
he panted out his message and collapsed
نفس زنان پیام خود را گفت و نقش بر زمین شد.
● نفس نفس، له له، هن هن، تاسش
● تپش (تند)، ضربان
● دم، دمش