دیکشنری فارسی

pappy (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/pap´ē/n., pl.

● (خودمانی) پدر، بابا جان

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن