دیکشنری فارسی

paradoxically

UKpærədɔksikɑːliː US'perə'dɔksəklı

معنی فارسی

چنانکه مهمل نمايدولي درست باشد ، لغزوار ،

بدان سان که باعقيده .....است

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a paradoxical manner “paradoxically, ice ages seem to occur when the sun gets hotter” “Derived from adjective: paradoxical”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن