دیکشنری فارسی

paralytic

UKpærəlitik US'perə'lıtık

معنی فارسی

فالج زمين گير وابسته به فلج بي نيرو سست افليج شخص فالج افليج

معنی کامل و مثال‌ها

/par´ǝ lit´ik/adj.

وابسته به فلج، فلجی، پراکافتی

فلج، دچار فلج اندام، مفلوج، لوک، لمس

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or of the nature of paralysis “paralytic symptoms” “Pertains to noun: paralysis (for: paralytical), paralysis”
  2. affected with paralysis

واژه‌های دیگر با معنی «فالج»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن