parasital معنی فارسی انگل طفيلي مفت حور سورچران بندشو واژههای دیگر با معنی «انگل» hanger-on انگل، دنبال رو، مفت خور sponger انگل، سورچران، ابرزن parasiticide انگل کش foliicolous انگل برگ، رشدکننده بر روي برگ. superparasite ابر انگل، سوپر پارازيت beechdrops راش انگل holoparasite هام انگل wide angle وآيد انگل، عکسبرداري با زاويه ديد عريض 90 درجه اي parasitoid انگل واره، انگل مانند parasitosis انگل زدگي، انگل زاد