دیکشنری فارسی

parch

معنی فارسی

برشته کردن بريان کردن نيم سوز کردن بودادن خشک کردن سوختن تفسيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/pärch/vt., vi.

(در معرض حرارت و هوای خشک قرار دادن یا گرفتن) بو دادن، تفسیدن، برشتن، تفتیدن

she parched the almonds and put them in a plate

بادام‌ها را بو داد و در بشقاب قرار داد.

خشکاندن (با حرارت)، خشکیدن

it hasn't rained for a long time and the fields are parched

مدت‌هاست باران نیامده و دشت‌ها خشک خشک هستند.

(بسیار) تشنه شدن یا کردن

give me some cold water; I'm parched

قدری آب سرد بده که خیلی تشنه‌ام.

the parched ones of Karballa

تشنه لبان کربلا

(در اثر حرارت یا سرما) خشک و چروکیده شدن یا کردن

the desert sun had parched and browned his skin

آفتاب صحرا پوست او را خشک و پژمرده و قهوه‌ای کرده بود.

مترادف‌ها

verb active
1. Burn (slightly), scorch.
2. Dry, shrivel, dry up.

واژه‌های دیگر با معنی «برشته کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن